قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3505
تاريخ الفي ( فارسى )
كينهخواه آنچنان فتنه برانگيخت كه در همان سرايى كه عارض را گردن زده بودند ، فداييان او را به قتل رسانيدند . و چون خوارزمشاه خبر قتل وزير را شنيد ، بسيار متأثر گرديد و درصدد قمع اسماعيليه شد ، و پسر خود ، ملك قطب الدّين محمّد ، را حكم كرد كه با سپاه گردون اشتباه متوجّه ولايت قهستان شده از نهب و غارت آن بلاد هيچ دقيقهاى از دقايق فرونگذارد . بنابراين ، ملك قطب الدّين محمّد به استعداد هرچه تمامتر متوجّه آن صوب گرديد و ابتدا از ترشيز كرد ، و مدّت چهار ماه به محاصرهء آن اشتغال داشت كه چون خندق ترشيز را كه مثل غازى عميق بود پر ساختند و نزديك به آن رسانيدند كه در آن هفته به اندرون شهر درآيند كه خبر فوت خوارزمشاه [ 183 الف ] رسيد . و كيفيّت آنچنان بود كه در اين وقت كه ملك قطب الدّين به محاصرهء ترشيز اشتغال داشت ، خوارزمشاه خود نيز ارادهء آن داشت كه با لشكر خوارزم متوجّه قهستان شود و از اسماعيليه اثرى نگذارد . اتّفاقا در آن اثنا مرض خناق عارض او شد و اطبّاء حاذق به معالجهء او پرداختند ، تا آنكه صحّت كامل يافت ، امّا هنوز در ايّام نقاهت بود كه از شدّت خشمى كه از كشتن وزير در خاطر او جا كرده بود از خوارزم متوجّه آن صوب گرديد . و هرچند اطبا او را از سفرى كه مستلزم تحريك مادهء خناق تواند بود منع كردند ، چون اجل رسيده بود ، به سخن اطبا التفات نكرد . از خوارزم بيرون آمد . چون به چاه عرب رسيد مرض او نكس « 1 » كرد و در همان منزل در نوزدهم ماه رمضان « 2 » سال پانصد و هشتاد و چهارم « 3 » از رحلت خير البشر وفات يافت . بعد از فوت خوارزمشاه اركان دولت او در حال مسرعان را نزد ملك قطب الدّين [ محمّد ] كه به محاصرهء ترشيز مشغول بود فرستاده او را طلب داشتند . و چون خبر فوت پدر به ملك قطب الدّين رسيد ، بهانهء بيمارى كرده دست از جنگ بازداشت . ارباب ترشيز چون بر سر حال وقوف يافتند ، بسيار تحف و هدايا نزد ملك قطب الدّين فرستادند و مبلغ يكصد هزار دينار ديگر مواضعه نهادند . و ملك قطب الدّين ترشيزيان را به خلعتهاى پادشاهانه سرافراز ساخت و از روى سرعت هرچه تمامتر متوجّه خوارزم شد . ذكر جلوس قطب الدّين محمّد بن علاء الدّين تكش بن [ ايل ] ارسلان بن اتسز خوارزمشاه كه ششم از سلاطين خوارزمشاهيه بود . و او پيش از آنكه به منصب سلطنت قرار گيرد ، به قطب الدّين ملقّب بود و بعد از آنكه به جاى پدر خود قرار گرفت به « علاء الدّين » ملقّب شد « 4 » و
--> ( 1 ) . نكس : عود كردن مرض . ( 2 ) . الكامل : در ماه ربيع الآخر . ( 3 ) . م : پانصد و هشتاد و پنجم . ( 4 ) . در حقيقت بهگفته ميرخواند « لقب پدر خود را بر خود نهاد و به علاء الدّين محمّد موسوم گشت . »